new icn messageflickr-free-ic3d pan white
Untitled | by Bahareh Bisheh
Back to group

می رقصید، روی همین دیوار،کنار آدمکهای نقاشی

دامنش پر پیچ وتاب بود،همرنگِ پژمردگیِ خاطرات

موهایش سیاه وبلند به پریشانیِ باد

با آهنگی که از پس پنجره ی بسته ی اتاق می آمد می چرخید

و من دلم می خواست نگاهش کنم

مثل نور بیرون از اتاق که روی تختی کهنه با اصرار هرروز هـــــی به حال روزها می تابید

ومن دلم می خواست نگاهش کنم

امروز هم نور باز تابید و من چهار خانه های رد پایش را می شمردم

ونمی دانستم چرا هرروز می آمد!

بدونِ اینکهِ بپرسد چرا سالهاست کسی این پنجره را برای سلام کردن به عطرِ باغ ِ پشتِ اتاق بازنکرده؟؟!!!!

  

9,597 views
28 faves
41 comments
Taken on March 23, 2010