Red Diamonds

رفته بودم لب حوض

تا ببینم شاید

عکس تنهایی خود را در آب

آب در حوض نبود.

 

ماهیان می گفتند:

"هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد..

 

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد

دل او پشت چین های تغافل می زد

چشم ما بود.

روزنی بود به اقرار بهشت.

 

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است."

 

باد می رفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم.

 

سهراب سپهری

1,679 views
27 faves
56 comments
Taken on January 29, 2009