14November 08 , مرد سبیلوو

و ین

پ ن ج ش ن ب ه ----- 13 نوامبر 2008 ------ساعت 19:45

نگهبان دانشگاه: بازم که آخرین نفری. بیا . اینم کارتت . اما نگاه کن چقدر بی ریش اینجا توو این عکس قشنگتری

پسر ریشو: اتفاقا" خانم همین فردا می خوام بزنمش . بفرمایید. اینم کلید کارگاه

نگهبان : شب خوبی داشته باشید هنوز

پسر ریشو با دوستش به سمت در می رن.

نگهبان : Alles gute :مبارکه

پسر ریشو با تعجب:

tanx!!!!

 

٭٭٭٭٭

و ین

پ ن ج ش ن ب ه ---- 13 نوامبر 2008----------ساعت:21:30 .

.

ک مثل کپل

 

صحرا شده پر ز گل

 

گ مثل گردو...

 

پسر ریشو رفته بود توی بهر قیمت 3850 یوروی عکس که موبایل شروع کرد توو جیبش زنگ زدن

 

تووی سکوت ساعت های آخر نمایشگاه صداشو همون چند نفری که اونجان میشنوند

 

پسر بی ریش: خوب بردار ببین کیه. با اون زنگت!؟

 

پسر ریشو : بابا چهار یورو ندادم بیام نمایشگاه که تلفن حرف بزنم. اونم وقتی یک ربع دیگه وقت بازدید تمام میشه.. .پسر ببین چه کرده.چه نوری.چه رنگی.چه چیفیتی

 

پسر بی ریش : بابا ما هم اگه دوربین هازل بلاد که 75 ملیون تومن قیمتشه دستمون باشه و استدیو عکاسی و گریمور و مدلای به این خفنی داشته باشیم عکسامون کم از این نمیشه. حالا بردار ببین کیه

پسر ریشو با کلافگی موبایلو در میاره که ببینه کیه ---------0098 ...شماره آشناست!!! توو همین حین پسر بی ریش: اوه اوه.صاحابش

اومد

 

Entschuldigung schalten Sie Bitte das Handy ab,tut mir leid,ist verboten

 

پسر ریشو همینطور که داره زیر چشمی یه نگاه چپ به پسر بی ریش میندازه میگه:

: Bitte was?Ich wollte nicht fotografieren,sondern wollte nur sehen dass wer angerufen hat

(چی چی؟ نمی خواستم که عکس بگیرم خانوم.می خواستم فقط ببینم کی زنگ زده.

 

پسر ریشو : بفرما تحویل بگیرآقا . زنیکه پف(بیییییییب)... موبایلتونو خاموش کنید.مممممنوعه ...اگه ریش نداشتم عمر"ا

می اومد تذکر بده.پسر بی ریش : ولشون کن.نژادپرستن

.:پسر ریشو :دنیا بود. اون که هیچوقت تلفن نمی زنه.بزن بریم.برم آن لاین شم ببینم چه خبرشده.نگران شدم

.پسرا به سمت در خروج می رن که پسر ریشو رو به مسئول تابلوها می گه :می خواستم اون عکس رو بخرم.اما به دلایلی پشیمون شدم.اسم شریف شما چیه

مراقب: "FELANI"

پسر ریشو شروع می کنه تووی قسمت ;نظرات یک چیزی نوشتن.مراقب زن رنگش پریده.اما سعی میکنه به روی خودش نیاره.موقع خارج شدن پسر بی ریش یه نگاه به دفترچه می ندازه ---به آلمانی نوشته: روزی که تابلو های بنده اینجا

آویزون میشه می خوام از خانم "فلانی" برای مراقبت از تابلوهام استفاده بشه.با

تشکر Fershido Larimiano

.پسر بی ریش کم مونده بترکه..تا سوار تراموا می شن پسر ریشو میگه : آخ جان."فشن تی وی پسر بی ریش هنوز داره می خنده: "فشن تی وی " رو خووووب اومدیا....ولی چیزی که نوشتی از صد تا فحش بدتر بودا.پسر بی ریش همینطور که داره از دست پسر ریشو ریسه میره میگه : این باید مدل ما بشه.پسر ریشو یه نگاه به صفحه تلویزیون تراموا میندازه

پسر بی ریش میگه : اسگل همین دختر کنار پنجره که یه ساعته میخت شده رو میگم. قد و هیکش خوراک عکاسیه.پسر ریشو یه نگاه میندازه و دختر یه لبخند ملیح تحویل میده.پسر بی ریش میگه :خوب مبارکه...پسر ریشو: آره خیلی نازه.مدلمون هم جور شد.پس هیچ مشکلی نداریم جز یه دوربین 75 ملیونی که اونم مشکلی نیست.فردا می رم جمعه بازار.دست دومش رو با تخفیف می خرم...هاها ها گذشته از شوخی یه لبخند رو جدی نگیر.سرکاریه

پسر بی ریش: برو بابا.اینجا دخترا چشم توو چشم ما خارجیا نمی ندازن چه برسه به لبخند.این از جدی هم جدی تره.

پسر بی ریش همینطور که داره پیاده میشه با خنده میگه: آقا الهی به پای هم پیر شید .یک ایستگاه بعد پسر ریشو هم پیاده میشه .چند قدم میره و یه نگاه به داخل تراموا می ندازه.دختره برای پسر ریشوو دست تکون میده.

لباسارو در نیاورده می پره درلب تاپ رو باز می کنه.پسر ریشو سعی میکنه با عجله بره تووی نت که لب تاپ هنگ

می کنه .هفت مین طول میکشه تا بالاخره آفلاین ها بالا بیاد

 

 

.Tavaloddddddddtavaloddddd

Tavalodet mobayaaaaaak

fafaaaaa

tavalodet mobaraaaaaaak

yoohhhooooo

kojayi? nisty? nemiay? alan saat 12 shod,alan 24 ome,pas kojayi!!!

پسر ریشو با اخم بر می گرده به تقویم پشت سرش یه نگاه می ندازه مگه پس فردا نیست تولدمون؟!!!

 

360 کنترل اینتر

Welcome, panje_varoone

فرشید و فرزانه بچه های گلم تولدتون مبارک.مامان

عنوان بلاگ: بازم تولد..عنوان.بلاگ: تقصیر برف بود

پسر ریشو میره تووی حمام .ماشین ریش تراش رو بر میداره و میره توو فکر

٭٭٭٭٭

ت ه ران

2005

پسر ریشوی زمانی که ریش نمیذاشت: مگه میشه آدم تولد خودش رو یادش بره؟ به نظر من که همش اداست.چون وقتی ماه تولدت میاد خود به خودآدم روزشمارش به کار می افته.

دختر بی ریش: هر وقت مثل اینا مرد شدی می فهمی که گاهی انقدر سرت شلوغ می شه که تاریخ تولدت رو گم میکنی.

٭٭٭٭٭

پسر ریشو خودش رو توو آینه نگاه می کنه. دیگه ریش نداره.سبیل داره.چون خواهرجونش دوست داره. یه نگاه دیگه توو آینه.یک لبخند معنی دار.

پسر سبیلو خط ایرانش رو روشن میکنه و چنتا پیغام از خواهرش و از پسر عموش میگیره.یه " اس.ام.اس" به خواهر دوقولوی 3 سال کوچکتر از خودش هم میفرسته و تبریک می گه.

 

عینک روشنفکریش رو میزنه . میشینه پشت لب تاپ و شروع میکنه به نوشتن

 

 

Blog Compose

Post a new entry in your blog.

Your entry can consist of text, a photo, or both. Each entry must have a title.

...Entry Title: م رد س ب ی ل وو

 

 

 

----

---

---

پی.نوشت:

 

قسمت هایی از این داستان ساختگی است.اما شخصیت های آ ن100% واقعی اند

مثلا" تولد من و خواهرم تووی یک روزه.24 آبان

 

MODELS: My sisters

4,204 views
0 faves
24 comments
Taken on July 7, 2008