Nima Shafaieh 2:47pm, 25 June 2007
از سایت «پارسا نوشت» وبلاگ پارسا صائبى
:

parsanevesht.blogspot.com/2006/04/blog-post_1144509615228...

جمله قصار معروف ولتر

جمله زيبايى بين نوشته‌هاى روشنفکران و وبلاگ‌نويسان بعضى وقت‌ها به چشم مى‌خورد که گمان مى‌رود ولتر فيلسوف و نويسنده فرانسوى آن را گفته است: «من با تو مخالف هستم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانى حرفت را بزنى»

در ويکى‌پديا نوشته شده است که اين جمله از گزيده‌ها و جملات قصار ولتر نيست و در جايى و نوشته‌اى آن را نياورده است. بلکه مرام و منش ولتر چنين بوده است. بعدها خانم
«ائولين بيتريس هال« (Evelyn Beatrice Hall)
که بيوگرافى ولتر را مى‌نوشت، اين عبارت را در مورد منش ولتر نوشت و به تدريج به عنوان جمله قصار خود ولتر معروف شد. اصل جمله هم چنين است:

"I do not agree with what you say, but will defend to the death your right to say it"
«من با آنچه تو مى‌گويى موافق نيستم اما تا حد مرگ از حق تو براى بيان آن دفاع مى‌کنم.»

=====
en.wikipedia.org/wiki/Voltaire
=====

Voltaire [François Marie Arouet] (1694–1778), French philosopher, author. Voltaire is often incorrectly credited with the quote "I disapprove of what you say, but I will defend to the death your right to say it."

These words were actually written by Evelyn Beatrice Hall, in her 1906 book The Friends of Voltaire. Hall intended to summarize in her own words Voltaire's attitude towards Claude Adrien Helvétius and his controversial book De l'esprit, but her first-person expression was mistaken for an actual quotation from Voltaire.*

* Boller, Jr., Paul F.; George, John (1989). They Never Said It: A Book of Fake Quotes, Misquotes, and Misleading Attributions. New York: Oxford University Press, 1989.[ ISBN 0195055411].
Nima Shafaieh 11 years ago
ده دستور آزاد مردی" از برتراند راسل"

شاید بتوان گوهر بینش آزاد مردانه را در ده دستور نوین خلاصه کرد، اما نه به عزم آنکه این ده دستور جانشین ده فرمان شوند، بلکه برای تکمیل آن. ده فرمانی که من، به عنوان معلم، می توانم مقرر دارم بدین شرح است:

1_هیچ گاه هیچ چیز را یقین مپندار.

2_زنهار مپندار که کوشش برای پوشاندن حقیقت کاری بجا است، زیرا بی تردید حقیقت از پرده بیرون خواهد افتاد.

3_هرگز در پی آن مباش که این اندیشه را که "بی تردید کامیاب خواهی شد" فرو خوابانی.

4_هر گاه با مانعی، حتی از جانب شوهر یا فرزندانت، روبرو شدی بکوش تا با دلیل، ونه با آمریت، بر آن پیروز شوی، زیرا پیروزی بر اساس آمریت خواب و خیال است و فریب.

5_برای آمریت دیگران حرمت قائل مباش، زیرا همیشه آمریتهای متضاد وجود دارند.

6_برای از بین بردن عقیده هایی که به نظرت مهلک می رسند به قدرت دست میاز، زیرا اگر چنین کسی آن عقیده ها تو را از میان خواهند برد.

7_از داشتن عقیده ای مخالف عقاید عموم بیمناک مباش، زیرا هر عقیده ای که امروز مورد قبول است زمانی مخالف عقیده عموم بوده است.

8_از مخالفت هوشیارانه بیشتر محظوظ شو تا از موافقت منفعلانه، زیرا اگر به هوشیاری چنانکه باید ارج بگذاری آن مخالفت به همداستانی عمیقتری خواهد انجامید تا این موافقت.

9_در حد وسواس جانبدار حقیقت باش، حتی اگر حقیقت مایه دردسر باشد، زیرا کوشش تو برای پوشاندن آن بیشتر موجب زحمت خواهد بود.

10_بر خوشبختی کسانی که در بهشت دیوانگان بسر می برند رشک مبر، زیرا که این زندگی را خوشبخت پنداشتن خود نشانه دیوانگی است.

منبع: زندگینامه برتراند راسل، ترجمه احمد بیرشک،انتشارات خوارزمی،تهران 1377

باز گرفته شده از:
jalilemami.blogfa.com/post-22.aspx
حروف »
روزنوشت های جلیل امامی در زمینه ادبیات و فلسفه :
«
=====

البته این مشمول همه --مردان و زنان و انسان بالغ و آزاد-- است، نه فقط :«آزادمردی» بلکه "آزاد اندیشی" آدمیت و انسانیت (نه "مردسالاری" بلکه "مردم سالاری")* همگی مان هر جایی که هستیم... امیدوارم نقل قول ها و مراجعی به فارسی در همین جا بتوانید گردهم بیاورید... قدمی اولیه و کوچک در این راه

*مثلن در متن بالا من شخصن "شوهر" را «همسر» میخوانم و می اندیشم، نه فقط برای مرد یا زن،در برداشت من اینجا مخاطب متن "آدم" است
Please! Don't Smile. 11 years ago
نيما با توجه به لحن ِ صحبت هایی که در مباحث هست ، قابل پیش بینی بود که این تاپیک با استقبالی مواجه نشه.
از نظر من عنصر شک خیلی در احترام متقابل  تاثیر گذاره. وقتی کسی در درستی حرفش و نادرستی حرف طرف مقابل شک کنه ، اونوقته که برای اثبات ِ خودش به هر بی اخلاقی دست نمی زنه.
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
خشی منم پیش خودم میگم: این برای همیشه همینطور «خالی» باقی خواهد ماند! --شاید؟
و بعدش هم، خودم با خودم سر صحبت های شیرین مینشینم و مخاطبم میشم خودم! واقف به این احتمال قوی، بعد از ترددی بیست و چهار ساعته --باز پیش خودم گفتم-- «عیبی نداره! باشه» اگر بعد ها باز مباحثی به جایی نرسید و به بیراهه و کج راهه رفت مراجعه میدم به اینجا... که "لطفن یادمون نره به همدیگه احترام بذاریم. و عقایدی بس متفاوت در خیلی موضوع ها خواهد بود که "تحملش" ممکنه برای بعضی ها دشوار باشه... بد و بیراه گفتن و رفتن به هیج جایی نمیرسه و ما هم راهمونو گم میکنیم در وسط راه...

البته عده ای به این چیزها اعتقاد و ایمانی نخواهند داشت و من با اون عده کاری ندارم و من هم سکوت را ترجیح خواهم داد... ولی در اصل امید من اینه که" در عمل به این کار میپردازیم" و به این «مبحث» احتیاجی نخواهیم داشت. پس اگه صحبتی نشد ومحتاج رجوع به این «تاپیک» نشدیم... من شخصن خیلی خیلی خوشحال خواهم شد و اینو با خوشنودی «پاک میکنیم» --شاید؟
Nima Shafaieh 11 years ago
در سایت «سخن» مقاله ای جالب در اینجا خوندم:

www.sokhan.com/show.asp?id=84326

کریم امامی و نخستین بحث ادبی فارسی در فضای مجازی» شاید برای بقیه هم جالب باشد»
sar-kelandi 11 years ago
In topike kheyli khubie, man bezudi sar khaham zad.
Motshakeram az matrah kardane in mozu'.
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
Moteshakker, Daniel

Omidvaaram in baraa-ye yeh moddati injaa baasheh va shaayad... beh dardi khord?! Hamuntowri keh be Khashi neveshtam, hich kas ham nayumad, va nakhund, yaa chizi ezaafeh nakard... man khodam baa khodam --mokhaatab va mokhaateb-- misham va sohbat'haa-ye shirini khaahaam dasht baa khodam o khadam! :)

Injaa --kheyli omidvaaram-- az kenaayeh va gheyr-e akidan "khodd'aari" khaahim kard; va beh jahaat-e 'adideh-ye mosbat-e mobaahesaat va radd-o-badal-e 'aqaayed, baa ehteraam beh tarafeyn, chiz'haayi matrah konim... man khodam ham daaram "yaad migiram". Khosh'haal misham az baqiyyeh ham "nemuneh'haa'yi" naab va khub az in raftaar va tarz-e mobaadeleh-ye neveshtaari va goftaari chiz'haayi ezaafeh besheh... va in qesmat az kaaraakter-e melli-ye khodemuno ham taqviyat va tarbiyat bokonim. Beh 'onvaan-e "shahr'vandaan-e jahaani" hemegi beh in niyaaz-e mobram va hayaati daarim...

Kheyli mamnun va moteshakkeram keh man ro ham beh 'onvaan-e "ham-baazi" qabul kardeh'id va motehammel-e afkaar va 'aqaayed-e man mesl-e digaraan hastid va budeh-id --va khaahid bud?!

Salaamat, shaad, porkaar, va movaffaq bashim!
admin
Hamed Saber 11 years ago
ابداً فكر نكنيد چنين عنواني خواننده نداره
اين كه در بحث شركت ميشه علل متعددي داره.
(براي شخص من، دليلش فعلاً بي‌سواديه. اما دارم مطالعه مي‌كنم تا كمي به شما برسم)

اما توي گردهم‌آيي‌هاي دوستانه‌ست كه ميبينيم همه با دقت اين‌ها رو خوندند

مثلاً عنوان پيرامون عكس و عكاسي-مباحث تئوريك كه به نظر مياد كسي به اون سر نمي‌زنه، در برنامه‌ي جمشيديه متوجه شدم اكثريت اون رو خونده بودند

بعضي عناوين مثل اين عنوان، براي شركت سنگين هستند. اما براي خوندن و يادگرفتن مناسب
Nima Shafaieh 11 years ago
متشکرم حامد
علم به این واقعیت دلگرم کننده وحقیقتش امیدوار کننده هست و قبل از اینکه این نوشته ی تو رو بخونم و برم بخوابم... یادم انداخت که در تصدیق نوشته ات بگم منم خیلی از چیز ها رو میخونم و استفاده میکنم، و همین مثالی که زدی
www.flickr.com/groups/iranian/discuss/72157600134030438/
اینو منم مرتب میخونم و بهش مراجعه هم میکنم و قبلن در جایی نوشتم که برای من هم بسیار آموزندس و خوشحالم که کیان به این کار مبادرت کرده

و باز مثل نوشته ی خودت بعضی ها شاید چیز نوشتنی یا گفتنی نداشته باشن. اونم مساله ای نیست. برای من اصل قضیه «عمل کردن و پیاده کردن» این برخورد و روش و طرز مبادله هست که مهمه. خیلی چیز ها هست که من همیشه در رل و مرحله ی «دانشجویی» تا تمام عمرم خواهم موند و خوشحالم اگه در مورد خیلی چیز ها این صادق باشه برای من و دیگران

خیلی ممنون از این پشتیبانی و نکته سنجی ات
Hamzeh Karbasi 11 years ago
سلام
فقط می خوام بگم منهم این موضوع را می خونم.
اگه کسی چیزی نمی نویسه دلیل بر خونده نشدن مطالب نیست !

:)
kian1 11 years ago
جناب آقاي شفاييه
سلام
اولن بگويم چون فكر مي كنم در الفباي فارسي ما همزه، تنوين و از اين دست علامات الفباي عربي نداريم بنابراين از آن هم نبايد استفاده كنيم.بنابراين اصرار من در اين گونه نوشتن به اين لحاظ است و قصد لجبازي نيست.
بعد هم اين كه بر اين عقيده ام هر محملي پيدا شود جهت امكان گپ و گفت و صحبت و ابراز عقيده حضورش ميمون است و خجسته....كه اولن ما ايرانيان هنوز خيلي از سخنان را نشتيده ايم و دوم اين به علت عدم توسعه ي فرهنگي هنوز خيل كثيري از ما به گفتگو و گفتمان و ديالوگ هيچ اعتقادي ندارند بنابراين با اسنفاده از هر فرصتي بايد به تمرين گفتگو بپردازيم...گفتگو تالي و فرزندهاي بسيار دلچسب و شيريني دارد كه تحمل ،رواداري ،تساهل و نسبي گرايي برخي از اين مولودانند...پس دست مريزاد
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
کیان عزیز
! سلام
خوشحالم که حد اقل مثل بعضی ها «شفاعیه» یا «شفایه» ننوشتید! البته اولی مربوط میشه به "شفاع" و دومی نمیدونم به چی؟! ولی خوب من چون به سیستم فونتیک / آوایی ارادتمندم، برای شخص من فرقی نمیکنه ( ولی ترجیح میدم به «نیما» ی خالی) و برای من مساله ای نیست... اگه دست من بود، تمامی ِ حروف فارسی / عربی موجودمون رو "خلاصه تر" میکردم و از دست «ذ، ظ، ض» خلاص و یه دونه «ز» رو استفاده میکردم و همچنین «ث، ص» با «س» و غیره. البته شاید خوبه که تو دست من نیست! اینا نکاتی هستند که از رشته ی زبانشناسی ِ من فوران کردن، همین و بس. و برای من جای تئوری های من در این مورد، مبحثی دیگر و جایی دیگر خواهد بود... ان شاءالله؟
ممنونم از توضیح تون در مورد «همزه» و من مشکل شخصی با این ندارم.

من از همه چیز بیشتر الان مستقیم و در اینجا از نوشتار و سبک نوشه ی خودتون تو همون «پیرامون عکس و عکاسی - مباحث تئوریک» ممنون و متشکرم و قبلن نوشته بودم که از همه لحاظ بیشتر از اینکه مقالات و مباحث رو شروع به نوشتن کردین متشکرم؛ چون همون طوری که نوشتین و صحبت کردیم، نقد و انتقاد تصویر و در زبان فارسی دیر رسیده ایران و همچنین مباحثه در مورد مباحثه و تئوری (در هر موضوعی) و اینرو آغاز کردین و "دیر بِهتر از هرگز-- یا ،بِه از هیچ" مهمه. کلی نوشتنی و صحبت لازمه و ما اول راهیم --اما مصداق مثل ِ چینی (؟) که «مسافرت یک هزار فرسنگی با قدم اول شروع میشه» صادقه اینجا. از زحماتتون من یکی خیلی متشکرم

منتها... فقط اینجا...
من مجبورم بیشتر از «نقل قول» استفاده کنم تا نوشتاری از خودم؛ این هم به دو دلیل: یکم، برای اینکه خوندن رو به نوشتن در این مورد ترجیح میدم و نوشتار ِ دیگران رو دیدن و روی اون ها تفکر کردن رو؛ دوم، دغدغه ی نوشتن به فارسی برای من مشکلی بزرگ است. افکارم رو پیاده کردن باعث استفاده ی بیجا یا غلط من از کلمات / جملات و اصطلاحات و / یا «زیاده از حد لزوم»، حوصله ی مخاطب رو از سر خواهد برد و اون هم با فارسی ِ سبک خودم. در ضمن این «من» نیستم که میخواهم بدرخشم و نوشته ی خودم رو با اسم خودم ببینم اینجا. بلکه مثل نوشته های خودتون و اشارات و مراجعی که میدهید،و مال دیگران رو، اون ها رو خوندن و روشون فکر کردن و به عمل آوردن را آرزومندم

از همه مجددن تشکر میکنم و از خود شما --کیان-- مخصوصن
rahaa110 11 years ago
manam hamash hamash sar mizanam inja
ama balat nistam chizi benevisam
pas saee mikonam harfe bozorgtararo bekhoonam va too bahs kardanam azash estebade konam
Please! Don't Smile. 11 years ago
انساندوستی و احترام متقابل به همدیگر در مباحث و نوشتارمان...-- در همه جا ؟
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
قدم به قدم -- ایشالا
خشی من اول سر«در فلیکر» رو ننوشته بودم... بعد پیش خودم گفتم از حریم اینجا فعلن خارج نمیشم....اما خوشحالم که یاد آوری کردی و برای این نکته سنجی ات: که، البته "در همه جا!" و شاید این یکی از اون "جاها" باشه که ما شروع کردیم و ادامه خواهیم داد
و «سرایت بکنه» به جا های دیگه
-- چرا که نه؟ بذاریم یه بار هم یه چیزه مثبت "شیوع" پیدا بکنه
تو رو خدا
؟
ان شاء الله
!
kian1 11 years ago
فكر مي كنم خيلي ها با اين نكته كه تمام تعابير و مفاهيم بشري كاملن نسبي و اعتباريست، موافق باشند. ليكن در اين زميته پرسشي هميشه دغدغه ي ذهني ام بوده و قلقلكم مي داده...بعضي وقتها پاسخ هست و بعضي وقتها نه....و آن اين است كه
مرز دموكراسي و احترام به عقايد و آرا ديگران تا به كجاست؟؟؟
مثال بياورم..گيريم در كنشي دموكراتيك فرد،فرقه ،گروه يا تفكري صاحب قدرت شدند كه خود هيچ به دموكراسي اعتقاد ندارند.تكليف چيست؟نمونه عينيش به قدرت رسيدن نا زيسم و فاشيسم طي سازوكارهايي كاملن دموكراتيك به ترتيب در آلمان و ايتاليا در ابتداي قرن گذشته ي ميلادي است..

.يا از همين جا مثال بزنم...اگر من الان شروع كنم از منش و روشي كاملن غير انساني مثلن كشتن و قتل و غارت سخن گفتن و تبليغ اين چنين مرامي را پيشه كردن،در برابر من بايد چه واكنشي داشت.آيا بايد قواعد بازي را رعايت كرد يا مثل تركيه زد زيرش...البته اگر اشتباه نكنم چند سال پيش هم كه يك گروه راستگراي نژاد پرست افراطي در اتريش در انتخابات برنده شد آنجا هم به نوعي بازي را به هم زدند

شما چه فكر مي كنيد؟
admin
Hamed Saber 11 years ago
در مورد دموكراسي در سياست و كشورداري، فكر مي‌كنم نبايد قداست صوري آن تحت هيچ شرايطي خدشه دار شود.
اگر كشوري به بلوغ دموكراتيك و تعادل نسبي قدرت برسد، ديگر حتا پيروزي نازيسم و فاشيسم و ولاييسم هم نمي‌تواند بلاي خانمان سوزي سر ملت بياورد
مثال روشنش امريكا
كه حتا اگر رئيس جمهور محبوب ما هم بشود رئيس جمهور امريكا، با وجود آن كه از نظر قانوني آن جا دست بازتري براي خرابكاريهايش دارد، اما بلوغ دموكراتيك حزبي چنان لگام رئيس جمهور را سفت چسبيده كه نمي‌تواند دست از پا خطا كند

و اما خارج از كشور داري، به نظرم بعضي جاها از روشهايي غير دموكراتيك بايد استفاده كرد. مثل ماجراي نفي هالوكاست
اما من هم مثل كيان از حد و مرز و روش اعمالش اطلاعي ندارم، و جزو دغدغه‌هاي ذهنيم هم هست
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
در اینجا و این موارد شاید چیزی را که معمولن در مد نظر گرفته میشود به خاطر آورد و به عنوان محک از آن استفاده کرد --شاید؟ که، به قول معروف
:

1)
آزادی تام برای ابراز عقاید و افکار --در نوشتار و گفتار، در هر موردی الزامی است
ولی
...
2)
حد و حدود آزادی در عمل تا سر حد و حدود ِ حریم ِ آزادی ِ فرد دیگر، گروه ها، یا جامعه است --بدین معنا که یکی دیگری را پایمال نکند و صدمه ی جانی ومالی و روحی و غیره به دیگری نبایست برساند
و
...
3)
به خاطر سپردن اینکه به قول معروف، مثلن در یک جمع فریاد کشیدن که به دروغ یا شوخی یا برای امتحان اینکه "چه خواهد شد اگر..." جیغ زدیم: «آتش سوزی!» و باعث هرج و مرج شدن و صدمه به دیگران ممنوع بوده و مجازات یا پیگردی خواهد داشت، چون استفاده ی آزادی ِ بیان در این مورد دروغی بیش نبوده

در درجه ی آخر میبایستی سیستمی قابل اطمینان در قوای قضایی و اجرایی باشه که تضمین این آزادی ها باشه و مثل اکثر سیستم های دموکراتیک مردم همیشه و همه جا این امکان رو داشته باشن که در صورت تفاوت آرا بتونن به مسایل ایراد بگیرن و گروه(ها)ای قابل اطمینان به این فرجام یا دادخواست رسیدگی بکنن...

البته، همانطوری که کیان و حامد شما اشاره کردین، دغدغه پا برجا باقی میماند. شاید این حسن ِ یک چنین سیستمی هست که هرگز تضمین صد در صد در اعمال ِ انسان ها نیست و همیشه و همه جا مردم میبایستی بتونن از دولت خود و دیگران شاکی باشن و به شکایتشون رسیدگی بشه. اگر اون شکایات واقعی و قابل تایید بودند؛ و یا بر عکس اگر نه و اینکه غیر قابل ثبوت؟... با علم به این حقیقت که حد و حدودی هست و سیستم ها هرگز «کامل و بی نقص نخواهند بود!» و برای ابد نیاز به مرور و قبول اکثریت آرا و در عین حال اینکه بعضی اوقات اون «نظر اکثریت» مثل سیستم های نژادپرستانه داغون شدنی هستند و نه قابل قبول... دغدغه البته سر جاش باقی خواهد ماند... و سیستم ها در حال تکامل دایمی

و البته به یاد داریم گفته ای دیگر، که: هیچ
گروه یا شخصی هرگز و هیچوقت برای همیشه و در همه ی موارد به طور قطع «کاملن مظلوم نیست و کاملن محکوم نیست(؟!)» و
اینکه نمیتونیم فراموش بکنیم این در باره ی تمامی بشریت صادق بوده در تمامی تاریخ ثبت شده بر نوشته یا تاریخ شفاهی

همه ی اینها چالش هایی هستند که شاید تا آدم هست هرگز حل نخواهند شد... و ثبوت صدمه ی روحی غیر ممکن است --شاید؛ ولی صدمه ی فردی که جزوش روحش هم هست (مثلن برای من آزادی نوشتن و خواندن و نشر و چاپ به ترکی هر جایی که باشم) و برای دیگری به کردی یا عربی و حتا اگر این موافق با افکار و عقاید بقیه نباشد، امری اساسی هست و غیر قابل انکار، ولو اینکه شخصی بنویسد و ادعا بکند من این "حق یا اجازه(؟! از کی؟!) را ندارم" و "جرمی" به حساب بیاید!؟

من میباستی بتوانم مثلن برای ارزش سمبلیک / نمادینه ای بر فرض کتابی را پاره پاره بکنم -- مال خودم را، نه مال دیگری را-- که ابراز بکنم با این کتاب یا نویسنده اش مخالفم... اما اگر اون کتاب رو به آتش کشیدیم و آن آتش باعث آتش سوزی و صدمه ی جانی و مالی شد، من از حدم و حقوقم پیش تر رفته ام و باعث خرابی شده ام که کیفری خواهد داشت... پس بایستی قبول کنم که عمل من نبایستی باعث خرابی و آزار و اذیت دیگری شود... من وارد بحث سیاسی و انقلابی نشده ام، ولو اینکه دیگری بخواهد نوشته یا عمل شخصی من رو با اون چشم و برداشت تجزیه و تحلیل بکند... و باز بر میگردم به نوشتن و نشر به زبان مادریم، به ترکی. متاسفانه در قرن گذشته به این فقط و فقط با دیدی سیاسی و نه اجتماعی و انسانی و فردی نگاه کرده اند و در بین نشریات برون مرزی و داخلی این مسایل را با هم مخلوط کننده کم نیستند

این هم گوشه ای از افکار من که راضی به شریک شدن آنها بودم و هستم در این محیط دوستانه و آزاد اندیشمندانه
ZhuPix 11 years ago
با شکيبايی، زمان متوقف می شود.
سخنی از استاد بزرگ روح
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
ZhuPix:

: )
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
سلام دوستان

سکوتم را برای چند کلمه و سطوری می شکنم؛ شاید این به طور مظاعفی در ستون و قسمت دیگری از این "گروه" هم قابل ذکر باشه (مثل "مباحث تئوریک عکاسی"؟). به هر حال در چند روز ِ اخیر با دیدن و خواندن نظریاتی بر عکس ها و تصاویر بعضی ها دیدم ربطی عمومی و خصوصی با این مطلب رو داراست
:

این که تصویری --برای مثال-- دارای " اکس ایف" * هستش یا نه؟ در اصل ممکنه کسی فقط بخواد تصاویرش رو به عنوان تصاویری بدون اطلاعاتی با بقیه شریک بشه... و یا اینکه اسکن کرده و اطلاعاتی در این مورد نیست... به هر حال به نظر من بایستی به کار و آثار همیدگه اون قدر احترام بگذاریم که به قول اصطلاح انگلیسی زبان ها "اجازه ی شک داشتن، ولی به نفع شخص مورد نظر" ** و کارهاشون رو داشته باشیم... مگر اینکه البته بدون هیچ شکی بدونیم که کار اثر شخصی دیگر هست و این اشتباه یا از قلم افتادگی رو بخواهیم تصحیح بکنیم و اون رو هم شاید همیشه بهتر باشه که در ایمیلی شخصی و نه در این بازارچه ی عمومی مطرح بکنیم... و البته که اجباری هم در کار نیست... این هم به گفته ی دیگری "تمجید در عموم، تنقید در محرم" *** --البته این ها هم فقط تا حدی قابل تحمل هستند و از قبل اون حد تحمل رو نمیشه همیشه با محکی ثابت اندازه گرفت

بهتر هست که از سوءتفاهم جلوگیری کرد، تا اینکه بعدن لازم به توضیح و عذرخواهی...مگر اینکه وارد باشه اون معذرت
و
منظور من از این اصلن و ابدن این نیست که "نقد" نبایستی انجام بشه... و یا نقد و تنقید همیشه مثبت و "خوب" خواهد بود؛ نه! ولی در نقد هم --به نظر من-- همون حد و حدود ِ رعایت بعضی آداب و رسوم لازمه ی کار نقد است... ولو اینکه این رسم در جاهای دیگر هم رعایت نشده باشه ، و زیر پا گذاشته شده باشه!

در هر صورت با خواندن بعضی نظریات در باره ی بعضی نوشته ها و انعکاس و عکس العمل های نمودار، به نظرم رسیده که گاهی اصرار هست که همیشه در همه ی موارد عکاس یا نقاش مجبوره حتمن دستش رو رو بکنه و حتمن همه ی دقایق و ظرافات کارش رو به همه آشکارا بگه؟ نه! عکاس و طراح و نقاش و خلاق هیچ مجبوریتی در بروز ابزار و نکات خلاقیت رو به هیچ کسی مدیون نیست! و اگر تصمیم گرفته به هر علتی فقط خود ِ کارهاش و آثارش رو ارایه بده و هیچ حرفی ننویسه و نگه هم، ارزش و قابلیت و خلاقیت رو از دست نمیده... و این انتظار غیر معقول و بیهوده هستش... و حتا اگر شخص عکس رو مثل یک نمایشگاه فقط برای دیدار و نه برای گفتار و "کامنت" قرار داده باشه... اگر این خواسته ی عکاس یا نقاش هست، به اون هم بایستی احترام گذاشت و از ارج و احترام خودمون کاستی نداشته باشه... خود کار ممکنه اصل مطلب باشه، نه موضوع ؛ و یا، بر عکس، موضوع و نه چگونگی رسیدن به اون مقصد...

فرقی نداره اگه من از یک دوربین ِ پیش پا افتاده؛ و یا، "تک- سوراخی"**** ؛ و یا، از مدرن ترین و گران ترین دوربین و لنز --با فیلم یا بدون فیلم-- عکسبرداری کرده ام... و اینکه شاید نخواسته باشم به هر علتی هیچ توضیحی اضافی در باره ی عکس و تصویرم بدم! و البته که مخاطب هم مختار هست در "قبول" یا "رد" این ارایه و اثر و اگر در ارتباط با خلق اون اثر من خواسته باشم --یا نخواسته باشم-- حرفی اضافی بزنم یا بنویسم... یا نظری رو بشنوم و یا جوابی بدم...

با احترام بی پایان
و
سلام فراون
به
همگی
و
یکایکتان


نیما

=====

* "EXIF"

** "Giving one the benefit of the doubt"

*** "Praise in public, criticize in private"

**** "Pinhole camera"
likeable trains [deleted] Posted 11 years ago. Edited by likeable trains (member) 11 years ago
Nima jan,
kheily mamnoon az in ke 10 mored ro zekr kardin. vaghean be dard mikhore. adam mitone ye bar dige baad az salha, ba ye list khodesho check kone!:)

va inke bayad ye morede 11 ham ezafe she: "gar sabr koni ze ghore..."...lol...mibakhshin, faghat khastam begam zendegi e ejtemaee vaghean maghzamono bikhodi mashghol mikone...gahi tasavor mikonam agar gharar bood har 10 nafar adam be sorate colony dar ye noghteye zamin ba ham zendegi konan, aya baz ham in hame majbor mishodim anav o aghsam e ehtemalat o nesbiat haro jazmi konim? aya vaghean darim be koja mirim? man kam kam daram az zaban fasele migiram...har ja gir bioftam ke majbor basham kheily system estedlali mo bekesham biron, be ehtemal e ziad akharin bari e ke onja peydam beshe!:)
ba in jovod, baraye kasani ke kheily dargire ejtema hastan va lezat mibaran ke bashan, mabhase mofidie! man fekr mikonam " harchi te'dad e interaction haye ejtemaee kamtar beshe, zehnam motemarkeztar va ostovar tare" in baraye man solh va aramesh ijad mikone!:) on zaman dar zendegi e man separi shod ke sokhanvari jozve kamalat o ghodrate man mahsoob mishod!

va eghrar mikonam ke hameye comment haro nakhondam,pas agar naresaee bood mano mibakhshid:)

Ba Salam!
MOD
MOHSEN MaSoUmI 11 years ago
harfi ke hamed saber dar ebteda zado manam mikhastam begam.
jenab shafaieh en 10 moredo age hame fara begiran , zendegi hich kas moshkel nakhahad dasht.
valah man enghadr bi savadam ke nemidoonam chi benevisam , faghat khastam begam fekr mikonam hamegi en topic ro khoonde bashan faghat nemidoonand chi began.
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
سلام مجدد به همه
ولی مخصوصن به
پرستو خانم عزیز و آقا محسن عزیز که در فاصله ی کمی نوشته ای اضافه کرده اید: ممنون و متشکرم

حالا قبل از اینکه به سکوتم برگردم، خواستم از شما ها و دیگران به خاطر علاقه و احترامی که داریم، تشکر بکنم. و اینکه الان از یک نمایشگاه عکس و نقاشی در شهری دیگه برگشتم و چون در مد نظرم بود، خواستم اضافه بکنم که دقیقن همین مطالب دوباره در نظرم زنده شد: به غیر از اینکه در مورد متریلی که استفاده کردن و عنوانی برای عکس یا نقاشی (مثلن عکس فلان ، چاپ شده بر روی کاغذ فلان جنس و با استفاده از فلان متد چاپی -- فقط همین) و در جلوی گالری لیست شرکت کننده ها و کمی در باره ی پیشینه ی هنرمندان و ایده هاشون. به نظر من این در حدی کافی بوده و لزومی به چیز بیشتری نیست. مخاطب با آثار ِ هنرمند-- رو در رو --و کم و بیش، همین و بس! ... و دیگر هیچ

حالا اگر شخصی علاقه ی بیشتری داشته باشه، میتونه سعی بکنه اطلاعات بیشتری پیدا بکنه.... ولی بعضی هنرمندان ترجیح میدن حد اقل معلومات رو به عموم بدن، یا اصلن هیچ چیز اضافی، مخصوصن در مورد خودشون و کارشون بروز ندن... این طیف وسیع عقیده رو من قبول دارم و می فهمم... و البته که خیلی ها ممکنه موافق یا مخالف این روند باشن... خب مختاریم هر چی بخواهیم فکر بکنیم... ولی به نظر من هیچ فرقی توی خود ِ کار (اثر خلاقه و خلق شده) نخواهد کرد... از نظر فلسفی هم ممکنه خود هنرمند آدم بدی باشه یا منحصر به فرد و انسانی کامل... ولی کارهاش عالی و یا مزخرف باشن... به "عقیده" ی «شخص ِمخاطب» ، البته!!! و این هم جزو همون طیف متنوع انسان بودن و اجتماعی بودن یا نبودن و هنرمند بودن هستش...

این فقط ربطی به ما نداره، کلن؛ اما، تا حدی هم به فرهنگ ما مرتبطه... و این شاید هرگز عوض نشه: ایرانیان چندین صد سال اخیر، آدم هایی انفرادی شده اند که در حال گروهی موفق نیستن... در ورزش و هنر و علوم. این اعتقادی است که نقل قول می کنم از پدرم ، و این مشاهده اش که اگر به ورزش های المپیک جهانی فکر بکنیم، اکثرن ایران فقط در ورزش های انفرادی مثل کشتی و وزنه برداری پیروزی های چشم گیری داشته، نه ورزش های گروهی (به استثنای مواردی انگشت شمار در فوتبال؟ شاید؟) و اینکه این خصیصه مانع پیشرفت گروهی و حتا انفرادی ما ها شده، و، به احتمال قوی، خواهد شد...

با امید و آرزوی موفقیت و رشد و نمو تکاملی همگی مان

نیما
deathlessness 11 years ago
درود برآقاي شفاييه عزيز
چند روز پيش اين تاپيك رو ديدم
از ديدن اين تاپيك در اين گروه خيلي خوشحال شدم
و اولين تاپيكي بود كه تمام مطالبش رو خوندم
كاش هميشه از اين اتفاقهاي خوب بيفته
و توي هر گروهي قبل از شروع هر كاري ، درباره ي روابط انساني در اون گروه حرف زده بشه و اين روابط براي همه تعريف بشه
چون به قول شما ما ايرانيها آدمهايي نيستيم كه در گروه هايي جا بگيريم ، پس از قواعد گروه زدن و در گروهي بودن هم چيزي نمي دونيم ، و متاسفانه فكر مي كنيم كافي گروهي شكل بگيره و خود به خود هم به كارش ادامه بده ، و اين عدم تعريف به مرور زمان مشكلاتي رو براي خودش به وجود مياره ...
البته من با اين فرهنگ چندين هزار ساله مون هيچ مخالفتي ندارم چون ناشي از زندگي چندين هزار ساله زير سلطه ي حكومت خداپادشاهي است ، كه هميشه به صورتهاي مختلف بر شرق حاكم بوده و با فرهنگ اومانيستي و انسانگرايانه ي غرب اختلافي اساسي و بنيادي داره ..
مطالبي رو كه از راسل نقل قول كرده بوديد برام خيلي جالب و آموزنده بود
اما فكر مي كنم ما هم در بين علما و اديبان خودمون ، سخن در باب انسانيت و آزاد مردي ، كم نداشته باشيم
كه مطمئنن مي دونم شماي بزرگوار بيشتر از من به اين موضوع واقف هستيد
پس كاش از اهل ادب خودمون هم در اين باب برامون مطلب بياريد
ممنون
..
و اينكه درباره ي مخاطب و كار عكاس يا هنرمند نوشته بوديد ، بله با نظر شما كاملن موافقم ، من خودم كه هر از گاهي نمايشگاه ميذارم در زمينه ي نقاشي ، به عنوان كسي كه كارهاش به نمايش دراومده ، هيچ دوست ندارم درباره ي هر خطي كه كشيدم براي مخاطب توضيح بدم ، بلكه دوست دارم مخاطب با ديد و دانش خودش به كارها نگاه كنه و به اندازه ي درك خودش از اون تابلو بهره ببره ، و هيچ دوست ندارم كه تمام تكنيكها و شگردها و ذهنيات خودمو به مخاطب توضيح بدم و اين تقريبن در مورد تمام كساني كه توي كار هنر هستن صدق مي كنه ، چون به هر حال دانشي كه با تجربه هاي فراوان بدست آوردن و به نظر من اين هيچ ربطي به خوب يا بد بودن و اجتماعي بودن و نبودن هنرمند نداره
هنرمند ، چه عكاس ، چه نقاش يا.. ماحصل انديشه و دانش خودش رو به معر ض نمايش ميذاره و اين ديگه به خود مخاطب بستگي داره كه تا چه حد بتونه از اون كار استفاده ي بصري و ذهني ببره
و به نظر من اين مخاطب كه وقتي مي خواد به ديدن يه اثر هنري بره بايد سطح آگاهي شو بالا ببره تا به درك درستي از اون اثر برسه
چون تحقيقن به نمايش دراومدن آثار هنري بيشتر براي بالا بردن سطح ذهني و بصري مخاطب يا جامعه است
...
در هر حال
امروز داشتم مطلبي رو مي خوندم
و فكر كردم كه شايد به درد اين فضا بخوره
چون به هر حال در باب سخن گفتن و هنر سخن گفتن بود
كه امروزه اين هنر متاسفانه به دست فراموشي سپرده شده
سخن گفتن كه تنها ويژگي مختص به انسان و تنها راه انتقال مستقيم و بي واسطه ي ذهنيت آدمي
اميدوارم اين مطلب در اين مقال بگنجه
با تشكر
و بدرود
مهسا
..
« و بدان كه از همه ي هنرها بهترين هنري سخن گفتن است كه آفريدگار ما جَل جَلالُهُ از همه ي آفريده هاي خويش آدمي را بهتر آفريد و آدمي فزوني يافت بر ديگر جانوران به ده درجه كه در تن اوست : پنج از بيرون : اما پنج نهاني چون انديشه و ياد گرفتن و نگاه داشتن و تخيل كردن و تميز و گفتار و پنج ظاهر چون سمع و بَصَر و شم و لمس و ذوق و از اين جمله آن چه ديگر جانوران را هست ، نه بر اين جمله است كه آدمي راست . پس آدمي بدين سبب كامگار شد بر ديگر جانوران.
و چون اين بدانستي ، زفان را به خوبي و هنر آموختن خو كن و جز خوبي گفتن زفان را عادت مكن كه زفان تو دايم همان گويد كه تو او را بر آن داشته باشي و عادت كني ، كه گفته اند : هر كه زفان او خوش تر ، هواخواهان او بيشتر و با همه ي هنرها جهد كن تا سخن به جايگاه گويي كه سخن ِ نه بر جايگاه ، اگر چه خوب باشد زشت نمايد ، و از سخن بي فايده دوري گزين كه سخن بي سود ، همه زيان باشد و سخن كه از بوي دروغ آيد و بوي هنر نيايد ، ناگفته بهتر.»
«قابوس نامه» باب ششم
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
مهسا خانم عزیز سلام
خوشحالم که گهگاه امکان دیدار و گفتار و نوشتاری پیش اومده و من هم به این گروه پیوستم و چیزکی اضافه کردم... اما من هم قبلن نوشتم که امیدوارم دیگران بیشتر بنویسند و من / ما بخوانیم... و این که این "من" نیستم که می خواهم اسم خودم و نوشته ای از خودم ببینم... و اینکه با خوشحالی تمام آرزودارم که روزی این مبحث
"پاک شدنی" بشه و "لزوم " یا "احتیاجی" به این مبحث نمونه...

اما خیلی، خیلی خوشحالم که از هر چند وقتی به این مبحث هم رسیدیم و صحبت هایی هم شده.
و من هم امیدوارم که نقل قول هایی از خودامون هم باشه... تا اونجایی که نقل قول بعدش عمل به همراه داشته باشه و نه فقط گفتار نیک و پندار نیک... بلکه حتمن با کردار نیک و مکمل همیدگه... اجتماعی بودن و منطقی/عاطفی بودن و انسان بودن... به همراه ،ولی کاملن مجزا از سیاسی و دینی بودن، میتونه باشه و برای خوشبختی انسان و خوبی و خوشی همگان --به نظر من-- اساسی و واجب هستش،که باشه!

ما ممکنه با مشاعره و سخنوری تاریخی چندین صد ساله و هزاره ای در فارسی و دیگر زبان ها و فرهنگ های رایج این مرز و. بوم داشته باشیم، ولی گروه ها باز هم بیشتر انفرادی عمل کرده اند و می کنند... حیف از این... ولی من امیدوارم که با گشایش سدی که از این داد و ستد جلوگیری می کرد، فایده و سودی هم ببریم: با دیدن و شنیدن و خوندن ِبیشتر و نزدیکتر از فرایند های گوشه و کنار دنیا... و با چشم ها و گوش ها ی خودمان، نه مال دیگری و از دید دیگری... که چه قدر امکانات در دسترس هست و چه استفاده های مثبتی از این ابزار و آلات و امکانات می توانیم بکنیم... در بهتر کردن زندگی خودمان و دیگران

خوشحالم که از «قابوس نامه» نقل قول بسیار وارد و مرتبطتی پیدا کردید و این یافته ی مناسب و خوب را همینجا آورده اید. شخصن متشکرم و صد در صد در این مقال و دیگر مقال می گنجه

با امید و آرزوی اینکه در این گفتمان دیگران هم ، همگی بعد از نقد و نقل قول و بعد آن عملن به آنچه برای هزاره ها از گوش به گوش و از دل به دل داده و سپرده شده، بالاخره تکامل لازمه رو پیدا بکنیم و بعد از این و برای همیشه شروع به عمل و به مشاعره و سخنوری فقط محض مشاعره و سخنوری بسنده نکنیم

خیلی از شما ممنونم
و اگر این نوشته های شما (پرستو خانم، محسن آقا و خود شما) در این سه روز ِ اخیر نبود... من هنوز هم به سکوت خودم ادامه می دادم
--البته تقصیر کمبود و کاستی ها از من و نه دیگران هست، چون همان طوری که در جای جای نوشته ام، من خودم را شخصن در این موارد معمولن "الکن" و یا "لال" حس می کنم و اون قدرت لازمه ی تفکر و نوشتن رو در خود نمی بینم که در سطحی که واقعن دلم می خواهد به مباحثه و صحبت بنشینم.
این رو از صمیم قلب گفتم. و امیدوارم که هر نقصی که در منعکس کردن افکارم دارم، مخصوصن در نوشتار، به من می بخشید.

نیما شفائـیه
famous rabbit [deleted] 11 years ago
آقای شفائیه عزیز؛ درود
اول این‌که من این بحث را از اول تا آخر خواندم و اگر آن‌موقع که این بحث را باز کرده بودید تو گروه فعال بودم حتما تو بحث شرکت می‌کردم.... بگذریم
یک سوال داشتم در مورد این قضیه اکسیف، فقط قبل‌ش یک سوال داشتم: ایا این قضیه مربوط به ان ای‌میلی هست که در مورد یکی از اعضاست؟ اگر این‌طور هست بگویید تا من نظراتم را در آن مورد بگویم، اگر نه هم که هیچی.
راستی این ده دستور برتراند راسل برای مخاطب خاصی بوده؟ چون یک جایش گفته شوهر و فرزندت که باعث می شود این‌طور به نظر برسد که برای مخاطب خاصی بوده.
امیدوارم سکوت‌تان را کلا بشکنید نه فقط برای مشارکت در این بحث.
Nima Shafaieh 11 years ago
وحید عزیز، سلام

راستش مساله ی «اکس ایف» در مورد یک نفر از اعضا نه، بلکه در مورد چندین و چند نفر از اعضا -- و در حقیقت نه تنها در اینجا و در بین گروه "ایرانیان" بلکه در محیطی وسیع تر هم-- پیش اومده و حتمن گهگاه پیش خواهد اومد... ولی من نخواستم بدون اشاره به اون مورد گذشته باشم و نظرم رو شریک شده باشم. این دغدغه ی جدیدی نیستش...

داستانی رو به یادم آورد: یکی از آشنایان ِ پدر از کسی شنیده بود که چون تو «هادی» رو خوب میشناسی، برو بپرس یا ببین "چی تو عکس هاش مخلوط می کنه؟" و علت این پرسش هم تمجید و تعریف بود، نه چیزی دیگر... اما در جواب بلافاصله به طرف انگشت اشاره ی خودش رو به پیشانی اش زده و گفته " اینو قاطی می کنه" (به این معنی که از مغزش و خلاقیتش استفاده می کنه! و نه کلکی و جادویی) و این رو من همیشه به یاد دارم... و حالا هم وقتی می بینم و می خونم که چه قدر صحبت و وقت و انرژی بر روی این یک "سوال" پیش میاد متعجب می شم که به همون مقدار بر روی دیگر مباحث تمرکزی نیست... بیش از این در این مورد نوشتنم هم میشه تکرار مکررات! پس همین و بس

ودر مورد پیشنهادت «برتراند راسل» هم فقط اینو میدونم که به اهتمال قوی مخاطبش اطرافیان نزدیک و دور و البته "مردم" عمومن بوده (نمی دونم که به طور اخص گروهی به خصوص رو در نظر داشته یا نه؟) سوال خیلی خوبیه و اگر جوابی پیدا کردم --یا کردید-- خوب میشه آدم بدونه... اما در اصل مطلب (مثل مثال بالا) فرق زیادی نمیکنه: اساس "انساندوستی" و "احترام" به دیگران [زن، مرد، بچه، پیر و جوان]
هست --به نظر من؛ و حتا اگر بر فرض مخاطب او کاملن با اون چه که من فکر می کنم متفاوت باشه، برداشت ِ من --شخصن-- همینه که نوشتم: احترام و ارزش مردم برای یکدیگر... و مثل شعر و معنای اشعار هم، آنچه درک می کنم و از اون سودی میبرم برای من غنیمت و چیزی مثبت به بار میاره... و از همون ممنون و متشکرم. ممکنه برداشت و درک من غلط بوده باشه، و یا، مخاطب بخصوصی رو در نظر داشته، ولی برای من، مخاطبش "من" و "شما" و "دیگران / همه" هستند

سکوتم رو هم گهگاه خواهم شکست... اما نه برای خودنمایی... و اصلن دلم نمی خواد که این جلوه و فکر به میان بیاد که از خوندن و دیدن نوشته های خودم اینجا اون قدر شعف بهم دست میده که بخوام به این ادامه بدم... و مخصوصن اینکه از تکرار مکررات اصلن فایده ای نمی برم

ولی از همگی خیلی ممنون و متشکرم --از صمیم قلبم-- که لطف داشته اید و کمی هم به من میدون دادید. کلامم رو اگه قطع نکنم، بیهوده کلی قلمفرسایی کردنم هیچ سودی برای کسی نخواهد داشت

با تشکر و سلام فراوان به همگی تون
طرقبهtorghabeh 11 years ago
سلام
منم اینجارو از اول تا آخر خوندم
فقط منظورم از نوشتن این چن کلمه این بود که بگم باز هم این کار رو ادامه بدهید
خیلی ها اینجارو می خونند
ولی خب جناب آق انیما :
بزرگان ادب فرموده اند:
زبان در دهانء خرد مند چیست ....کلید در گنج صاحب هنر
که در بسته باشد چه داند کسی ..که جوهر فروش است یا پیله ور
)امید وارم درست نوشته باشم(
لذا ما سرا پا گوش جملات زیبا ی شما ئیم
با عرض پوزش و تشکر از شما
MOD
MOHSEN MaSoUmI 11 years ago
be en migan darse zendegi , migan koli harf ke too chand jomle omade , migan koli tajrobe

یکی از آشنایان ِ پدر از کسی شنیده بود که چون تو «هادی» رو خوب میشناسی،
برو بپرس یا ببین "چی تو عکس هاش مخلوط می کنه؟" و علت این پرسش هم تمجید
و تعریف بود، نه چیزی دیگر... اما در جواب بلافاصله به طرف انگشت اشاره ی
خودش رو به پیشانی اش زده و گفته " اینو قاطی می کنه" (به این معنی که از
مغزش و خلاقیتش استفاده می کنه! و نه کلکی و جادویی)
famous rabbit [deleted] 11 years ago
باز هم سلام، به همه مخصوصا استاد عزیز، نیما شفائیه.
باید عرض کنم خدمت‌تان که تو فلیکر تازه کار هستم و زیاد از این چیزها ندیده بودم و این قضیه اکسیف برای من تازگی داشت و این اولین باری بود که می‌دیدم کسی اکسیف را مخفی می‌کند و بر سر هم‌چین کاری بحث پیش می‌آید. می‌خواستم بگویم که در همین یک مورد خاص، آیا فکر نمی‌کنید که پنهان کردن اکسیف‌ها به نوعی نقض بند دوم نوشته‌ةای برتراند راسل محسوب بشود؟ این کار به نوعی پوشاندن حقیقت محسوب نمی‌شود؟ چرا که تا جایی که من متوجه شدم تو اکسیف‌ها اطلاعات خاصی وارد نمی‌شود. اطلاعات اصلی که همان اندیشه و ذهن خلاق عکاس / هنرمند هست سر جای خود محفوظ می‌ماند. برای همین این سوال پیش می‌آید که چرا باید چیز ساده‌ایی مثل اکسیف را پنهان کرد؟
در مورد آن قضیه مخاطب برتراند راسل هم باید بگویم که همان‌طور که حتما شما هم می‌دانید خیلی از آثاری که از بزرگان فکر و اندیشه و همین‌طور فرهنگ و هنر به جای مانده حاصل نامه نگاری‌هایی‌ست که به دوستان‌شان داشته‌اند؛ اگر این یک مورد هم موردی این‌چنین بود خواندن مجموعه نامه‌ها خالی از لطف نبود. برای همین از شما پرسیدم.
و نکته آخر این‌که من هنوز متوجه نشدم چرا شما سکوت کرده‌اید؟ مسلما من و سایر اعضای گروه از نوشته‌های شما استفاده خواهیم کرد، حتی اگر همان‌طور که حامد عزیز هم گفت، سوادمان در آن حد نباشد که بخواهیم پاسخی در حد نوشته‌های خود شما بدهیم.
Nima Shafaieh Posted 11 years ago. Edited by Nima Shafaieh (member) 11 years ago
سلام و تشکر از همگی، مخصوصن «طرقبه» و محسن و وحید در این چند ساعت اخیر

در مورد "اکسیف" به خصوص: جواب من اینه که: در اصل،" نه؛ نداشتن یا حذف ِ اکس ایف مخفی کردن نیست!" به دو دلیل: اولن اینکه امکان اسکن کردن از عکس های قبل از دوره ی دیجیتال رو بایستی در نظر بگیریم. و دومن این که از نظر عکس و تصویر به غیر از اون چه که من مثلن خواستم نشون بدم، و این که عکسی یا نقاشی یا طرحی هست، دیگر عوامل در حقیقت به کسی ربطی نداره! اصل کار و خود ِ کار مهمه... البته وقتی که کار خودم باشه... اگر علت "مخفی" کردن "اکسیف" پوشاندن رد پایی هست، اون موضوع و مساله ای دیگه هستش و به نظر من اصلن ربطی به آثار هنری نداره... عکاسی باشه یا هر چیز دیگه ای... واگر کسی "شکی" یا "سوالی" در اون موارد داره، به طور شخصی و در یک ایمیل میتونه از طرف بپرسه... با عِلم به این که عکاس یا طراح و نقاش شاید دلش نخواد --به هر علتی-- اون نکته رو در برابر عموم یا حتا خصوصن به دیگران اعلام بکنه... این رو من برای ِ "دیگری" حقی میدونم که مال ِ اون شخص ِ خلاق هست و اثر خلق شده اش... --بیشتر از این و بهتر از این قدرت بیان ِ این مقوله رو ندارم. نقطه و سر خط، به قول معروف
:)

بعضی از نویسندگان و هنرمندان و هنرپیشه ها در حدی در این موضوع حساس هستند که اکیدن اجازه نمیدن کسی و شخصی غیر از خودشون از محرمات خودشون و کارشون خبری داشته باشن... و باز برای مثال پدرم رو میارم: به غیر از چند صد نگاتیف از کارهای خودشو، بیست سال پیش که مشرف به مهاجرت و معالجات پیش ما شدند، از دم تیغ قیچی گذروند و حالا هم و در تمامی این بیست سال تکرار میکنه که اصلن و ابدن پشیمون نیست که این کار رو کرده: بعد از خودش، و بدون امکانات چاپی و تکثیر کارهاش اون طوری که فقط خودش میخواست کسی وجود نداشت... و نداره (حتا خود من که زیر دستش آموزش و تعلیم و تجربه اندوختم... چون من هم اتاق تاریک و دستگاه آگراندیسور نداشتم و ندارم!)... و کسی با "سفارش" ابدن او تصویری که او خودش خلق می کرد، هیچگاه نمی تونست -- و نمی تونه-- خلق بکنه! و در نتیجه بر عکس بعضی دیگر عکاسان مشهور --برای مثال میگم: «انسل آدامز»-- که شدیدن به این ایمان داشت و خودش مصرانه گروهی چند از عکاسان بنام و / یا تازه وارد ولی خوب و خبره رو تعلیم داد که کارهاش رو بعد از خودش با همون استاندارهای خودش چاپ و تکثیر بکنن... این است اختلاف بین عکاسان و هنرمندان و بایستی به این ها احترام گذاشت، ولو اینکه کاملن با عقیده ی اون ها مخالف باشیم... و البته که در تاریخ هنر و فلسفه ی هنری میشه کلی نمونه پیدا کرد که ضد و بر عکس این یا اون فرضیه و دید و عقیده می شه کتاب ها نوشت و سال ها جر و بحث کرد... و الی آخر

من هم در این موارد خودم رو در کناره حس می کنم و نه در وسط بحث و استدلال... مخصوصن که با دلیل و علت نمیشه با هنر و احساس در گیر شد... منطق و احساس و قضاوت در این موارد کار خود ِ هنرمند نیست... این کار ، کار ِ دیگران هست... ولی به نظر من، حتمن بایستی به خود هنرمند احترام گذاشت اگر بر خلاف آنچه که مردم و عموم ممکنه بخوان، تصمیم بگیره و نخواد بیش از آنچه که به طور علنی و عینی ارایه کرده، چیز دیگری رو به عام یا خاص تحویل بده

من هم خودمو در حد تفکر و شریک شدن با همگی میدونم، نه بالا تر، ولی نه پایین تر؛ همه رو هم با همین چشم می بینم و اندیشه ی بالا تصور میکنم: که من به عقاید شما احترام میگذارم و توقع من هم در ضمن و متقابلن همینه که به عقاید من به همون حد احترام گذاشته بشه... نه کمتر، نه بیشتر
:)

با تشکر مجدد و فراوان از یک یک شما
و
با احترام بی پایان برای همگی شما

نیما
M O U S A V I 11 years ago
8->
Groups Beta