You aren't signed in     Sign In    Help

Hejaab

Hejaab by Please! Don't Smile..

Comments

view profile

kian1 says:

اين زن به چه نگاه مي كند...تنها افتادگيش در ميان اين جمع به ظاهر با هم بسيار معنادار است...سه زن ديگر جوان تر از اويند با توجه به نشانه هايي مثل بچه در دست بودن و شلوارشان...آيا او به گذشته از دست رفته و سياه چون حجابش نگاه مي كند؟عكاس با نام گذاشتن روي عكس و آن هم حجاب سمت و سوي عكسش را مشخص كرده ..سه زن به ظاهر جوانتر در راه و به فكر آينده اند ..چگونگي گام زدن مويد اين نكته است...شايد آن چند درخت هم مقصد و مقصود باشد...اما آن زني كه باتجربه تر مي نمايد به گذشته چشم دارد.آيا دلبستگي او به گذشته است ؟يا مي داند كه آينده نيز براي 3 جوان تكرار هميشگي درد و رنج زن در حجاب شده ي ايراني خواهد بود؟؟؟او با چشمهايش مي گويد:
مقصد ما ولي هميشه نرسيدن بود
Posted 30 months ago. ( permalink )

Parastoo ^ [deleted] says:

A good B & W in a meaningful composition!
Posted 30 months ago. ( permalink )

Parastoo ^ [deleted] says:

please add it to Iranian : Photojournalism , Documentary , Street , Humanistic
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

Hamed Saber  Pro User  says:

عكس جالبي شده
حرفاي كيان رو دوست ندارم

--
Seen in my contacts' photos. (?)
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

براي حامد:
اولن كه ممنون كه گفتي دوست ندارم
بعدش هم اين كه من حرف نزدم تاويل كردم.برخلاف سخن علمي كه به جستجوي معنايي يكه و قاطع و نهايي است.سخن هنري به دنبال تكثر معنا و حقيقت است...اگر نخواهيم از شلايرماخر مستند بياوريم از عين القضات خودمان بگويم كه مي گويد هر شعر چون آيينه اي است كه هر كس نقش خويشتن در آن مي بيند(نقل به مضمون
به هر حال اين عكس بسيار تاويل پذير است و اي كاش تو هم تاويلت را مي نوشتي
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

Hamed Saber  Pro User  says:

منظورم اين نبود كه تأويلت رو دوست ندارم
صرفاً اين جور مواقع احساس مي‌كنم كسي كه داره به قول شما تأويل مي‌كنه، يا تفسير، يا حتا بعضي نقدهاي مفهومي و استعاري، داره عكس رو خراب مي‌كنه
البته بارها و بارها اين حس رو توي فليكر داشتم، اما اولين باره كه به اين وضوح دارم راجع بهش صحبت مي‌كنم و به فاعل ماجرا حمله
و تنها دليلش هم شناختيه كه تو ديدار اول ازت پيدا كردم، كه به دل نخواهي گرفت، و صد البته پاتك مناسب رو هم هميشه در چنته داري

شايد چون هميشه از توضيح ناموجز گريزان بودم چنين احساسي بهم دست داده
من اما اگر با چشمان تو به عكس نگاه مي‌كردم، فقط اين را مي‌نوشتم:

مقصد ما ولي هميشه نرسيدن بود


--
Seen in my recent comments. (?)
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

چند نكته در اين بحث وجود دارد
1-اگر نظريه مرگ مولف را قبول داشته باشيم هنرمند يا مولف به محض خلق و انتشار متنش ديگر هيچ نقشي در آن ندارد وبه زبان يمرده است
2-اثر هنري براي اين براي هر مخاطبي جذاب است كه پرسش هاي زيادي طرح مي كند و جواب هاي كمي مي دهد.من تلاش كردم پرسش هاي خودم را طرح كنم شايد براي جواب گرفتن
3-به هر حال ه راثر هنري بسيار بسيار معنا دارد كه آنها را حمل مي كند خوانش و دريافت من به خيلي چيزها بستگي دارد .خيلي از اين بر و بچه هاي پست مدرن معتقدند كه مخاطب آثار هنري در ساختن معناهاي آن شركت دارند
4-هيچ گونه روش و منش قطعي و نهايي در تاويل متن وجود ندارد البته نظام صوري... تركيب بندي....نشانه شناسي و.... را مي توان ياد گرفت اما خيلي وحي منزل نيست
5-من وقتي مشغول خوانش متن و در نهايت تاويل آن هستم دارم نسبت خود را با آن اثر پيدا مي كنم و بيان مي كنم اگر تفسير و تاويل من حس خرابي دارد قطعن به نسبت بد و خراب من با آن متن بر مي گردد
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

3ven says:

2bare shoro shod!
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

eftimov-schenk-schwartz  Pro User  says:

Great capture!
>>>seen on
1-2-3 group
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

Hamed Saber  Pro User  says:

كيان جان، من با هر 5 قسمت تا حدود خوبي موافقم
اما حرف من اين نبود

من ميگم چه لزومي داره انقدر جزئي يك اثر هنري رو به قول شما تأويل كنيم؟
گيرم كه كرديم! چه لزومي داره براي ديگران بنويسيم؟
و گيرم كه نوشتيم! چه لزومي داره ايجاز رو به كناري بذاريم و حتا كم‌ترين امكان خلاقيت، كه مي‌تونست تأويل يا بازساخت جزئيات باشه از خواننده بگيريم؟

براي مثال، من از اين عكسم توقع معناي خاصي داشتم، كه البته در عنوان عكس، و 3 خط اول توضيحات هم به اختصار آوردم:

اما بيش از اين نمي‌خوام ادراك شخصيم رو به مخاطب تحميل كنم. كما اينكه اكثر قريب به اتفاق مخاطبين مفهوم مورد نظر من رو ناديده گرفتن و ترجيح دادن به حواشي ماجرا توجه كنن، و صد البته من هم استقبال كردم.

دارم نشسته و نرفته بلند بلند فكر مي‌كنم، براي همين شايد انقدر نامفهوم و جفنگ به نظر مياد
:D
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

گفتگو با متن نه وظيفه اش رفاقت است و نه نصيحت ونه آموزش .مخاطب من به عنوان ناقد يا گقتگوكننده يا تاويلگر نه عكاس است و نه بيننده ي ديگر .من تلاش مي كنم با خود عكس گفتگو كنم .و رازهاي نهاني آن را در جريان اين ديالوگ بفهمم...دقيقن ديالوگ..هنرمند حتا آنجا كه قصد دارد معناي معلوم و مشخصي را بيان كند ناخودآگاه معناهايي ديگري هم مي آفريند يا همراه با آن چه كه در نظر دارد معناهاي جديدي ارائه مي كند.البته او در زمان آفرينش آگاهي چنداني نسبت به اين مورد ندارد.
ناقد با ايجاد گفتگو در كشف و بيان اين رازها و لايه هاي پنهاني كمك مي كند.
زبان و بيان عكاس در ذات خود زبان ابهام و استعاره و مجاز است....و اين طبيعي است كه هر ناقدي بنا به فراخور دريافت قادر به رمزگشايي از اين رمزگان است.اين تاويلهاي گوناگون افق معنايي اثر را نمايان مي كنند.دايره معنايي هر اثر امكاني است كه در تاويل هر مخاطب نهفته است.
مثال تاويلهاي گوناگون در سينما را در ذهن دارم.ديويد بوردول نشان داده است كه حداقل چهار تاويل متفاوت مي شود از جادوگر شهر زمرد فليمينگ ارائه كرد.پس تاويل مي كنيم كه دايره معنايي هر اثر را مشخص كنيم.
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

و اما چرا مي نويسسم؟
به اين دليل كه در كنش نوشتن نسبت به تفكر يا ديالوگ ذهني ساده تر و بهتر مي توان گوشه هاي پنهان اثر را كشف كرد.تجربه نشان داده كه سازوكار و منطق نوشتار چنان است كه مكالمه ي ذهني را با اثر را آسان مي كند.
اما چرا آن را منتشر مي كنيم؟
چون گفتگوي هيچ ناقدي با اثر در حكم حرف نهايي يا كلام آخر در شناخت آن اثر نيست.در اين گفتگو معناي اصلي و حتا چشم انداز اثر به گونه اي قطعي و يقيني كشف نمي شود.اين مكالمه صرفن لحظه اي است از افق دلالت هاي معنايي اثر و تاويل هر ناقد فقط يكي از امكانات تاويل است.مكالمه اي كه ناقد با اثر شروع مي كند با ديگر تاويل كنندگان ادامه مي يابد مثل من و تو ....تنها پس از انتشار مكالمه هاي گوناگون با اثر راهي جهت ادراك افق معناشناسيك اثر گشوده مي شود.
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

حالا اگر اين موارد را قبول داشته باشيم ديگر مهم نيست چگونه نوشتن -موجز يا مطول-كوتاه يا بلند ...و اما در مورد عكس تو ...تو به عنوان مولف كارت با فشار دادن شاتر در لحظه گرفتن عكس يا اگر عكس پرداخت شده باشد هنگام اديت تمام شده است و هيچ نقشي در برداشت يا تاويل معنايي اثرت نداري.برداشت يا تاويل تو فقط و فقط يكي از تاويلها و تعبيرهايي است كه تمامي بينده هاي اين اثر دارند.و هيچ بعيد تيست كه دريافتهايي كاملن متفاوت از بينندگان تاويلگر بشنويم كه با تعبير تو در تخالف اساسي است.اتفاقن تجربه نشان داده كه آثاري كه داراي ارزش و بار هنري بيشتر و بالاتري هستند ميزان تاويلهاي آن متفاوت و گاه متضاد است
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

rahaa110 says:

man be chand ta nokte mikhastam eshare konam
1- falsafe vojodi chenin siti ineke ma ba negahe afrade mokhtalef be yek soojhe ashna beshim vagar na tarifo tamjid az axha fekr nemikonam faghat dalile be vojood amadane chenin sithaee bashe
2- dar morede in ax ghatan etefaghate rooze iran mitoone be dide ma jahat bede
3- aghaye saber mikham beporsam shoma bishtar az noe negahe aghaye kian delkhorid ya az inke ishoon nazareshoono elam kardan
4- aghaye kian matlabe akharetoon vaghan tahsinbarangiz bood
va dar akhar che khoobe ma hadaf va bardashte khode axas ro ham bedoonim
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

Hamed Saber  Pro User  says:

رها جان، در مورد نكته 1 كاملاً و صددرصد با شما موافقم. اما خوب خيلي اوقات اين "آشنا شدن با نگاه‌هاي مختلف" باعث چالش‌هاي فردي و مباحثاتي ميشه كه متأسفانه در فرهنگ ايراني به ناحق پديده‌اي ناپسند به شمار مياد
وقتي مثلاً من زير يك عكس مي‌نويسم "نايس" آيا هيچ نقد و نظري راجع بهش ندارم؟ اصلاً اين طور نيست. صرفاً از بازخورد نظرم نگرانم، و تا مخاطبم رو از نزديك نشناسم و از ظرفيت روحيش مطمئن نشم، چنين بحثي رو به راه نمي‌ندازم
و در جواب 3، نه از نوع نگاه كيان ناراحتم، و نه اعلام نظرش
صرفاً نوع اعلام نظر رو دوست ندارم. كه خوب مي‌تونه مشكل شخصي من باشه. چون به هر حال نظر من هم يك نظره كه ديگري ميتونه باهاش مخالف باشه، يا با اعلامش، يا حتا با نوع اعلامش
بذار روشن‌تر بگم. يه چيزي كه از بچگي هميشه آزارم ميداده، تفسير سياسي خبر بود كه بعد از اخبار ساعت 21 پخش ميشد
حتا وقتي سن راهنمايي بودم، هميشه با خودم مي‌گفتم وقتي خود خبر هست، ديگه چه نيازي به تفسير؟
بعدها كه تفسيرهاي خبري بي‌بي‌سي رو خوندم، فهميدم مشكلم با اصل تفسير خبر نبوده، بلكه با نحوه‌ي بيانش بوده.
اين كه گوينده برداشت نسبتاً شخصيش رو تطبيقي كامل به ماوقع پنداشته و از جايگاه داناي كل داره "كل اسماء" رو به ما تعليم ميده

تفسير فيلم هم معمولاً اذيتم مي‍كنه. چون يه بخشايي رو كه دلم نخواسته با پاي چوبين استدلال بشكافم، ناگهان برام به تفصيل جزئي ميكنه.
گاهي دلم مي‌خواد نفهمم! خيلي حرف عجيبي مي‌زنم؟ تا حالا برات پيش نيومده به آسمون نگاه كني و دلت نخواد تحليلش كني؟ يا يه گل رو بو كني و نخواي ذهنت و به "چرا" و "چگونه" آلوده كني؟

عكس هم از ديد من نوعي بيان هنريه، بياني كه با تفاسير بسيار بسيار منطقي، فقط احترامش از بين مي‌ره

نمي‌دونم چند نفر ديگه تو دنيا با من هم عقيده هستن، اما اميدوارم اقلاً يك نفر پيدا بشه ;)

--
Seen in my recent comments. (?)
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

حامد جان
حالا بحثي كه تو مطرح كردي يك چيز ديگر است.بر مي گردد به فقدان فرهنگ نقد و نقدپذيري ايرانيان.كه چرايي و چگونگي اش جاي كار و بحث دارد.اما اين پندار كه ناقد حكم داناي كل را دارد را چندان نمي پذيرم.من يك خورده و بيشتر در پذيرش نگراني تو در اين باب در ترديد و پرسشم.خوب گيريم كه همه ي اينهايي كه تو گفتي درست...بعدش چه؟مگر ما قيم ديگران هستيم كه نگرانشان باشيم كه گمراه عالم مي شوند و به بيراهه مي روند و خر مي شوندو...اولن كه طبيعي است من نطر خود را بگويم...ولي بايد اين قدر فرهيخته باشم كه بدانم حرفو نظر و تاويل من نهايي و يكه و قطعي نيست.اگر به اين باور برسيم كه در اين گيتي حقيقتي وجود ندارد و به تكثر حقيقت و معنا اعتقاد پيدا كنيم اين نگراني ها جايي نخواهد داشت.
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

در زمينه ي يك نقد خوب عكس خود خشايار نقد قشنگي بر عكس معروف" نزدیک وال استریت" هانری کارتیه برسون دارد كه لينكش اينجاست .به خواندنش مي ارزد:
persian.kargah.com/archives/002040.php
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

Hamed Saber  Pro User  says:

نمي‌دونم چرا اصل و مايه‌ي حرفم درست برداشت نمي‌شه. شايد چون درست نمي‌گم، يا حرف اضافي كنارش مي‌زنم.
حالا مختصر و مفيد مي‌گم:

حوزه‌ي هنر رو فراتر و ارزشمندتر از حوزه‌ي تعقل و استنتاج منطقي حس مي‌كنم، و وقتي مي‌بينم كسي جايگاهش رو تنزل مي‌ده دلخور مي‌شم.


براي تأكيد بر حرفم، از مثال نقد خشايار استفاده مي‌كنم.
به خودش هم گفتم. جالبه، به جز جاهاييش كه جالب نيست، يعني دقيقاً اين جمله:
و گویی برسون می خواهد به بیننده القا کند که دهها مرد و گربه ی دیگر سر کوچه های این چنینی می نشینند و خواهند نشست و از این دنیای مدرن ملول می شوند و خواهند شد.
و دو پاراگراف آخر
كه به نظر من به زور مي‌خواد هرجوري شده تفسير كنه عكس رو. در حالي كه حسي كه اين عكس مي‌ده بي‌نياز و منزه از اين تفسيرهاست.
به نظر من البته

--
Seen in a discussion of Iranian. (?)
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

rahaa110 says:

man fekr nemikonam in asle hejabe ke , cheshmane salkhorde zanio por az hasrat karde

in mahdoodiatha hagh nadashtanha baraye anjame kheili karha vagheirast ,ke babate dashtane manaye eshtebahe hejab dar farhange mast

kash midanestim oo va nasle bad az oo ke kenarash dar jahate in sonat ghadam bar midarand haghe entekhab dar dashtane in hejab dashteand ya kheir , haghe entekhabi kharej az fazaye tarso ejbaro tohino ,,,,
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

kian1 says:

انديشه هايي كه به متن سپرده مي شوند هم چون رد پاي رهگذري هستند بر شن . راست است كه ما با دقت به اين ردپا مسير رهگذر را مي شناسيم اما براي دانستن اين نكته كه او در راه چه ديده است بايد از چشم هاي خودمان استفاده كنيم.
شوپنهاور
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

Hamed Saber  Pro User  says:

خدا پدر اين شوپنهاور رو بيامرزه
(اول خوندمش شو پهناور، پيش خودمون بمونه)
منم همين منظور رو دارم، اما از اون ور بهش نگاه مي‌كنم.
ميگم متني كه راجع بع عكس نوشته مي‌شه بايد حاوي انديشه‌هايي باشي كه مثل ردپا هستند. نه توصيف تمام جزئيات

--
Seen in my recent comments. (?)
Posted 30 months ago. ( permalink )

view profile

Al-Pin  Pro User  says:

absolutely fantastic
Posted 28 months ago. ( permalink )

view profile

Aedalan says:

کیان گرامی با درود و سپاس از نقد زیبات در باره عکس بالا,
و بانو رها گرامی ای کاش جامعه مرد سالار و متحجر اسلامی و زن ستیز اجازه میداد,
کیان جان فقط نظرت را به همین چند سطر جلب میکنم و به یک کلام جواب ابلهان را میدهم که هنوز نجابت و عفت زن را در اسارت ننگین چادر میدانند,

بر سر اين ويرانه چه آمده است كه قضاتش براي تنبيه مجرمان به ۳۵ ميليون زن ايراني كه در اين كشور زندگي ميكنند توهين مي كنند.
جداي از اين كه جواني پرخاشگر را به جرم اوباش بودن بازداشت كردن و به جاي محاكمه و تنبيه او را در شهر بچرخانيد چه اثرات مخربي دارد، سوال من اين است مقام قضايي كه دستور داد لباس زنانه بر تن اين پسر جوان بكنند و در شهر بچرخانند آيا خود در محل حضور داشت و ديد چشمان بهت زده زنان و دختران جواني را كه به تماشاي تحقير خودشان نشسته بودند. اولين سوالي كه در ذهن اين دختران ايجاد شد اين بود كه گناهمان چه بود زن آفريده شديم؟ چرا زن بودن جرم است. توهين است. تحقير است و لباس زنانه با آفتابه مقايسه مي شود. آنها هرگز به مجازات جوان خطاكار فكر نكردند.

زنان ايران در طول تاريخ ثابت كردند كه براي گرفتن حقوقشان و محترم شمردن اين حقوق هر تاواني را مي پذيرند اما اجازه نمي دهند كسي آنها را تحقير كند. اين زنان مبارزه كردند حق راي به دست آوردند ، مبارزه كردند و مدارج علمي را تا سطوح بالا طي كردند و شاهد اين مدعا ورود ۶۰ درصدي دختران به دانشگاههاست.

در حال حاضر تعداد وسيعي از متخصصان و قشر تاثير گذار در اين كشور را زنان و دختران جوان تشكيل مي دهند، همانهايي كه به رغم نداشتن حقوق برابر با مردان از جمله ديه، حق شهادت دادن در مراجع قضايي، حضانت فرزندان و …… سخت كوشانه ايستادند و ثابت كردند در هر رقابتي قدرت پيش گيري از مردان را دارند.
ديگر انتظاري نيست كه شريف مرد سيستاني دختر ۱۴ ساله اش را سنگسار نكند چرا كه اين دختر جنس دوم است احتياجي به محاكمه ندارد ديگر انتظاري نيست كه زنان در خانواده امنيت داشته باشند و بتوانند زندگي را به معناي واقعي كلمه تجربه كنند چرا كه درست به سبك نظامهاي برده داري با آنان رفتار مي شود.

مسعود عزیز در جامعه ای که به قول خودت برای جان دادن انسانها هزاران نفر به تماشا میاستند چه انتظاری بیش از این درد سی ساله دارید ؟,
تا زمانی که فقر فرهنگی و نبود مسئولیت از طرف هموطنان در قبال این تحقیر ها و جنایات هر روزه وجود دارد رژیم گستاخانه تر بر اعمالش ادامه میدهد زیرا در مقابل خود جز مسخ شدگی جامعه و هرکسی به فکر خویشه را میبیند و باز هم سکوت انسانها,
در خاتمه مسعود جان آزادی حق است گرفتنیست و بهای آزادی سنگین ولی پایان این شبهای سیاه ملت ایران بزودی به روشنائی مبدل خواهد شد زیرا ظلم و جنایت پایدار نخواهد بود و ایرانی مجددا سر بلند در جهان خواهد درخشید,
هر چه ميگويم به قدر فهم تست ..... مردم اندر حسرت فهم درست
Posted 21 months ago. ( permalink )

view profile

Blablaurgh - Carlos Ebert  Pro User  says:

Hi, I'm an admin for a group called Images a la sauvette, and we'd love to have this added to the group!
Posted 9 months ago. ( permalink )

view profile

mhobl  Pro User  says:

Hi, I'm an admin for a group called Just walking, and we'd love to have this added to the group!
Posted 5 months ago. ( permalink )

Would you like to comment?

Sign up for a free account, or sign in (if you're already a member).

[?]

Please! Don't Smile.'s photostream

163
uploads

This photo also belongs to:

Women in IRAN (Set)

31
items

Muslim Cultures (Pool)

B&W (Pool)

A Picture of Life (Pool)

1-2-3 (Pool)

without rules (Pool)

Canon Digital Photography (Pool)

Iranian Women زنان ايراني (Pool)

Bakhtiari (Pool)

_B&W_ (Pool)

Iranian : Humanistic , Photojournalism , Documentary , Street (Pool)

Images a la sauvette (Pool)

Tags

Click this icon to see all public photos and videos tagged with zan zan
Click this icon to see all public photos and videos tagged with bw bw

Additional Information

Attribution Some rights reserved Anyone can see this photo

Add to your map